نامه

 

سلام، حال همۀ ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند، با این همه اگر عمری باقی بود

طوری از کنار زندگی می گذرم، که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

نه دل ناماندگار بی درمان! تا یادم نرفته است بنویسم ....

حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود

می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است

اما تو لااقل گاهی، هر وهله، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا، شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم، خواب دیده ام، خانه ای خریده ام....

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار.... هی بخند

بی پرده بگویمت، چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد!

فردا را به فال نیک خواهم گرفت،دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید

از فراز کوچه ما می گذرد، باد بوی نامه های کسان من می دهد....

یادت می آید؟ رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نه ری را جان- نامه ام باید کوتاه باشد...

ساده باشد، بی حرفی از ابهام و آینه

- از نو برایت می نویسم

- حال همۀ ما خوب است

- اما نو باور مکن!

 

 

  -------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: نویسنده اش رو نمی شناسم! کمی شبیه نوشته های نادر ابراهیمی می زنه!

پ.ن.۲: یه چیزی تو مایه های:

wish you were here

نظرات 1 + ارسال نظر
enkratic سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 01:31 ق.ظ http://enkratic.persianblog.com

نویسنده اش سید علی صالحی است ..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد