در بین آدمهایی که من میشناسم کسانی هستند که روز تولدشون بیشتر برای خودم شادم تا اونها! شادم که شانس این رو داشته ام که به دنیا اومده اند. در درجه اول چهار گانه خانواده : چهار تیر، پنج شهریور، سیزده آبان، بیست و سه آبان و ..... سه مرداد!!!

و البته چند تا از دوستان خواص! هفت دی، بیست و خورده ای ام تیر ، و ... (بهتره بقیه رو نگم! ضایع است که کسی جا بمونه!) .... و ده فروردین!!!!!!!

مسخره است که بشمارم تا حالا چند بار بهش مدیون شده ام! ولی چند تاش خیلی جدی بوده اند! یکیشو لحظه به لحظه یادمه!

با تاکسی از پایین می اومدیم بالا! سال اول بود! یادمه اوج دردسر ها بود! تازه داشتم تو دانشگاه جا می افتادم! و خوب ... طبعا مسائلی پیش می اومد! بعد از کلی حرف بحث به شهرام رسید! " در دل ندهم ره پس از ان مهر بتان را ، مهر لب او بر در این خانه نهادیم" خیلی وصف حال بود! براش خوندم! بعد هم سریع اضافه کردم که تروخدا نپرس کیه! that's not the point!!! یعنی اصلا لزومی نداره که حتما خبری باشه!!! گفت که قصد نداشته بپرسه! گفتم به ذهنت هم نرسه! هیچی نگفت! فقط یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد! و این بشر بی نظیرترین نگاههای عاقل اندر سفیه رو می تونه به آدم بندازه!!!! و تو اون اوضاع، همون نگاه کافی بود که سه چهار ماه رو شارژ شده بگذرونم !!!!!!

 

اون اوایل که رفته بودم سراغ شهرام و موسیقی سنتی، معتقد بود که من فقط از سبیلهای شهرام خوشم اومده! یه روز سر یه کلاس کسل کننده گل صد برگ رو گذاشتم براش! از اون به بعد در این عقیده تجدید نظر کرد که من کار شهرام رو نمی فهمم و فقط از سبیلهاش خوشم میاد!!!!!!! و سوالی که مطرح می شه اینه که من اصلا از سبیل خوشم میاد یا نه....

از خاطرات بگذریم! تولدش مبارک!

به قول خودش:

ای یار! ای یگانه ترین یار! آن شراب مگر چند ساله بود .........